زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
دستت کجاست تا که بگیری به بر مرا؟ یا لـطـف کن بگـیـر به بـر یا بـِـبَر مرا آن سنگدل که خواست سرت را جدا کند ای کاش کـشـتـه بـود ز تو زودتـر مرا آن طــایــرم کـه وا شـدن پَــر نـدیــدهام صیّادِ دون، شکست همه بال و پَـر مرا مـرهـون عـمه هـستم اگر زندهام هـنوز هر جا رهـاند بعد تو از هر خـطر مرا هر جا که خواست خـصم زند تازیانهام میگـشـت عـمه با همه نـیـرو سپر مرا با آبِ چشم، خون ز رخت پاک میکنم یـاری اگـر کـنـد ز وفـا چـشـم تـر مـرا من مفـتخـر به عـالم و شرمـنده از توأم کاینگونه با سرت زدی از لطف، سر مرا هر طـفـل جا به دامـن لـطـف پـدر کـند "افکندهای چو اشک چرا از نظر مرا" |